امیرحسین قند عسلامیرحسین قند عسل، تا این لحظه: 12 سال و 10 ماه و 22 روز سن داره

عشق مامان زیبا و بابا مهدی

چند روز قبل تولد

1393/9/12 15:34
نویسنده : zbagheri
529 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عشقم ببخشید با تاخیر مینویسم

خب بهتره واسه یادآوری اون روزا خودمم برگردم به اون روزا واسه یه زمان کوتاه تا خوب همه چیز یادم بیاد

من خیلی درگیر انتخاب تم بودم راستشو بخواه دیگه از این تمای تکراری باب انگری و... خوشم نمیاد دوست داشتم چیز متفاوت باشه وشیک وجدید که بلاخره تم قظار توماس رو انتخاب کردم و مشغول طراحیش شدم

و اونم چه زمانهایی زمانیکه شما در خواب ناز بودی چون عشقم عاشق لپ تاپی و اصلا و ابدا نمیزاری کار کنم چندشبی بیدار موندم تا6 صبح که بلاخره تموم شد 140تا عکس انتخاب کردم بدم عکاسی اونارو ویرایش کردم تاریخ گذاشتم پایین عکس و بردم دادم چاپ،خلاضه تو پرانتز اینم بگم قراربود تولد شما اول تو خونه برگزار بشه با فامیلای درجه یک خودت گل پسرم البته قبل اون یه تصمیمات دیگه هم بود که من دوست نداشتم یکی میگفت ماه صفره بزار تموم شه بعد خود بابامهدی میگفت امسال خودمون باشیم سال بعد مفصل بگیریم که بزرگتر میشی و خودت هم میفهمی اما من گفتم نه تولد یکسالگی یه چیز دیگست .خخخخ داخل پرانتزم خودش طوماری شد

عزیزم یه دفعه تصمیم عوض شد تولد خودمونی ما تبدیل به یه جشن باشکوه و بزرگ شد اونم کجا سفره خونه سمت جاده چالوس ،چون ما میترسیدیم جاده آتیشگاه سرد باشه 5شنبه (29 ابان)رفتیم جاش رو دیدیم و فضای خیلی شیک و بسته و گرمی بود و یه طبقه مجزا شد مال ما و بابا مهدی گفت تولد رو 5شنبه بگیریم که به خاطر شلوغی وترافیک همون خواسته ی من روز تولدت یعنی 4شنبه شد خب دیگه زمانی نمونده بود بعضی از طراحیهای دیگه به دردم نمیخورد چون وجودشون اونجا لازم نبود بابا مهدی کلی مهمون لیست کرد منم کارت دعوتت رو تغییر دادم والبته واسه راحت پیداکردن مهمونا کارت سفره خونه رو پشت کارت منگنه کردم  ویکشنبه بردم چاپ و چون عمه ملیحه بابا مهدی خونه عزیز بود ماهم خدا خواسته کارتارو سریع گرفتیم ورفتیم خونه عزیز و 4 تا مهمونامون رو کارت دادیم اینم عکس کارتت

اون شب رفتیم قنادی کیکارو نشون دادم از بین اونا بابامهدی اون دوطبقه رو خوشش اومد حاجی گفت مجبورم چون راهتون دوره اون پایه پایین رو بزرگتر بگیرم تا رویی جابه جا نشه و خداروشکر کیکت عالی بود عالی عالی

روز دوشنبه با خاله قرار گذاشتیم من رفتم دنبالش که بریم سراغ خریدامون و آرایشگاه شما تو تیراژه گفتن ساعت4 باز میشه منم تا اون موقع کلی وقت واسه خرید خودم داشتم خلاصه با هزارتا مکافت از عمو آرایشگر وقت گرفتیم اونم ساعت7 که زنگ زد گفت بیاید پسرکم اصلا اذیت نکرد و خیلی خوب مرتب نشست موهاشو کوتاه کردن بعد مابقی لوازم  تم رو هم  گرفتم و دوشب فقط فقط درگیر قیچی کردن بودم اینم عکس قبل بعدش پیرایشش

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)